۱۴۰۵ مهر ۴, شنبه

نُس. پوز بود، یعنی [گرد بر گرد] بیرون و درون دهن رودکی گوید: کیر آلوده بیاری و نهی در کس من بوسه‌ای چند بتزویر دهی بر نُس من.

 نُس. پوز بود، یعنی [گرد بر گرد] بیرون و درون دهن رودکیگوید:

کیر آلوده بیاری و نهی در کس من
بوسه‌ای چند بتزویر دهی بر نُس من.

این مدخل از نظر ریشه‌شناسی بسیار جالب است؛ زیرا نُس در تعریف اسدی به بخشی از دهان اطلاق شده و شاهد رودکی نیز همان کاربرد را نشان می‌دهد. برای پژوهش ما باید میان معنیِ ثبت‌شده در لغت فرس و ریشه‌شناسی احتمالی آن تفاوت بگذاریم.

۱. متن مدخل

نُس. پوز بود، یعنی [گرد بر گرد] بیرون و درون دهن.
رودکی گوید:
«کیر آلوده بیاری و نهی در کس من
بوسه‌ای چند بتزویر دهی بر نُس من.»

عبارت [گرد بر گرد] را بهتر است فعلاً همان‌گونه که در متن شما آمده نگه داریم؛ اگر این عبارت از نسخه یا چاپ خاصی گرفته شده، برای تصحیح نهایی باید با تصویر نسخه مقابله شود.

۲. معنی «نُس»

اسدی صریحاً می‌گوید:

نُس = پوز

و سپس برای توضیح دقیق‌تر می‌افزاید:

«گرد بر گرد بیرون و درون دهن»

یعنی نُس ظاهراً نام ناحیه‌ای پیرامون دهان و بخش داخلی آن بوده است؛ بنابراین با پوز، که خود واژه‌ای قدیمی برای ناحیهٔ دهان و صورت است، مترادف یا نزدیک‌معنی بوده است.

در بیت رودکی نیز «بر نُس من» همین ناحیهٔ دهان را مراد دارد.

۳. اهمیت «نُس» از دیدگاه زبان‌های ایرانی

این واژه ارزش بررسی بسیار بیشتری دارد، زیرا صورت کوتاه نُس می‌تواند با خانواده‌ای از واژه‌های کهن ایرانی مربوط به بینی/دهان و اندام‌های پیرامون دهان ارتباط داشته باشد؛ اما نباید تنها بر اساس شباهت آوایی، ریشه‌ای قطعی برای آن تعیین کرد.

در پژوهش‌های زبان‌شناختی، برای این واژه سغدی ns نیز مطرح شده است و این احتمال وجود دارد که معنای آن در سغدی به بینی مربوط بوده باشد. اگر این تطبیق پذیرفتنی باشد، از نظر جغرافیایی و تاریخی بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد واژه‌ای بسیار کوتاه و ظاهراً عامیانه در حوزهٔ زبان‌های ایرانی شرقی نیز سابقه داشته است.

اما در این مرحله بهتر است چنین بنویسیم:

ریشهٔ ایرانی: محتمل، ولی نیازمند اثبات تطبیقی.

نه اینکه آن را بدون قید، یک واژهٔ قطعیِ اوستایی یا پهلوی معرفی کنیم.

۴. آیا می‌توان صورت اوستایی یا پهلوی برای آن نوشت؟

فعلاً نه به صورت قطعی.

به‌خصوص نباید صورت فرضی‌ای در خط پهلوی بسازیم و سپس آن را به عنوان «صورت پهلوی نُس» عرضه کنیم. برای کار شما این تمایز بسیار مهم است:

موردوضعیت
نُس در لغت فرسقطعی
معنی «پوز»قطعی، بر اساس تعریف اسدی
شاهد رودکیقطعی
وجود مشابه سغدی nsنیازمند بررسی منبع و معنای دقیق
ریشهٔ ایرانی مشترکمحتمل، نه قطعی
صورت اوستاییفعلاً اثبات‌نشده
صورت پهلویفعلاً اثبات‌نشده

۵. نکته‌ای که برای پژوهش شما اهمیت ویژه دارد

در مدخل قبلی بیوس، شاهدی کهن داشتیم ولی ریشهٔ پیشااسلامی آن هنوز ثابت نبود. اینجا وضع کمی متفاوت است: اگر ارتباط نُسِ فارسی با ns سغدی و دیگر صورت‌های ایرانیِ کهن به‌طور تطبیقی اثبات شود، می‌توان آن را در شمار واژگان ایرانیِ بسیار کهن قرار داد.

بنابراین این مدخل را فعلاً چنین برچسب می‌زنم:

نُس: واژهٔ فارسیِ کهن؛ «پوز، ناحیهٔ بیرونی و درونی دهان». شاهد رودکی. برای آن احتمالِ پیوند با صورت‌های ایرانی شرقی، از جمله سغدی ns، مطرح است؛ اما ریشه‌شناسی و صورت پیشااسلامی آن هنوز نیازمند اثبات تطبیقی است.

و یک نکتهٔ مهم: «نُس» را نباید بدون بررسی دقیق با «بینی» یکی گرفت؛ اگر سغدی ns واقعاً «بینی» باشد، باید توضیح دهیم که چگونه معنای «بینی» به «پوز/دهان» در فارسی رسیده است. همین تحول معنایی می‌تواند کلید حل ریشهٔ واژه باشد.

بله؛ با این صورت ناقص، یک نکتهٔ مهم روشن می‌شود: این بیت را نباید به‌سرعت نشانهٔ شناخت سوزاک دانست.

صورتی که شما آورده‌اید:

«... آلوده بیاری و نهی در ... من
بوسه‌ای چند به تزویر دهی بر نُس من.»

در متنی که پیش‌تر فرستادید، این بیت به رودکی نسبت داده شده بود و در مدخل نُس برای اثبات معنی واژه آمده بود. بنابراین فعلاً نسبت آن به رودکی در همان مأخذ برای ما شاهد مستقیم داریم؛ نسبت به مهستی نیازمند شاهد جداگانه است.

نکتهٔ جالب‌تر، خود تعبیر «آلوده» و سپس «بوسه ... بر نُس من» است. اگر متن واقعاً همین باشد، ممکن است شاعر عمداً میان آلودگی و دهان/پوز ارتباطی ساخته باشد. ولی «آلوده» در شعر فارسی الزاماً به معنی آلودگیِ بیماری‌زا یا بیماری آمیزشی نیست و می‌تواند کاملاً مجازی یا جنسی باشد.

از طرف دیگر، نُس طبق لغت فرس:

نُس: پوز بود، یعنی [گرد بر گرد] بیرون و درون دهن

پس در این بیت، «بر نُس من» اساساً یعنی بر دهان/پوز من. همین نکته باعث می‌شود که بیت، حتی اگر مضمون جنسی داشته باشد، به‌خودی‌خود شاهدی برای «سوزاک» نباشد.

اما یک احتمال جالب

اگر در مصراع اول واقعاً چیزی شبیه:

«کیر آلوده بیاری و نهی در ... من»

در نسخهٔ معتبر وجود داشته باشد، آن‌وقت موضوع متفاوت می‌شود. چنین متنی آشکارا از تماس جنسی و آلودگی سخن می‌گوید؛ ولی باز هم برای اینکه آن را «سوزاک» بنامیم، باید قرینه‌ای مانند ترشح، سوزش ادرار، زخم، یا نشانهٔ مشخص دیگری در متن وجود داشته باشد.

پس فعلاً نتیجهٔ تاریخی دقیق این است:

این بیت می‌تواند نشان‌دهندهٔ آگاهی ادبی از رابطهٔ جنسی و مفهوم «آلودگی» در حدود قرن چهارم/پنجم باشد؛ اما از آن، شناخت مشخص بیماری سوزاک ثابت نمی‌شود.

و اتفاقاً اگر نسخه‌ای که این بیت را به مهستی نسبت می‌دهد در اختیار دارید، ارزش دارد آن را با صورت رودکی مقابله کنیم؛ زیرا ممکن است یک بیت در دو مجموعه به دو شاعر نسبت داده شده باشد یا یکی از انتساب‌ها حاصل نقل متأخر باشد.

//////////////////

نس . [ ن ُ] (اِ) ( هنینگ نویسد: نس nus (پیرامن دهان)، شاید مأخوذ از سغدی ns (بینی) باشد. کلمهٔ سغدی به نظر می‌رسد nos تلفظ می‌شده، یا با یک حرف مصوت خیشومی nas چنانکه از شکل سغدی بودایی = nans nns برمی‌آید. مؤلف فرهنگ نظام آرد: «در سبزوار نیز به معنی بینی و بو کشیدن است». نیز در اراک (سلطان‌آباد) ... . در تهران نیز nos. (از حاشیهٔ برهان قاطع، چ معین)) به معنی پوز باشد که گرداگرد لب و دهان است از جانب درون و بیرون . (برهان قاطع). گرداگرد دهان که پوز گویند. (از انجمن آرا) (آنندراج ) (از جهانگیری ). گرداگرد دهان از بیرون سو. (اوبهی ). پوز. زفر. فرنج . نول . پیرامن دهان :

... آلوده بیاری و نهی در ... من
بوسه ای چند به تزویر دهی بر نس من.

مهستی یا رودکی.


بی نواتر ز ابرهای تموز
سرد نس تر ز بادهای خزان.

سنائی (از جهانگیری).


همچون سگ قصاب نیابد شکم سیر
در خون ز سر حرص و طمع تا ننهد نس.
تا چند نس خویش نهی بر نس من
ایری چو دوال برنهی بر اس من.

؟ (از انجمن آرا).

شمس فخری.


|| (ق) هنوز. (یادداشت مؤلف) :
از چنو شاعر نس از تو بحردست
ده هزاری که بگفتم اندک است ۞.

مولوی.


|| (اِ) هوش. عقل. (برهان قاطع) (جهانگیری) (فرهنگ نظام) ۞ (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). شعور. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). فراست. رای . تدبیر. (ناظم الاطباء). || مال . دارائی . (یادداشت مؤلف) :
این نودساله عجوز گنده کس
نه خِرَد هِشت آن ملک را و نه نس ۞.

مولوی.


|| ریش. لحیه. (ناظم الاطباء). || در سبزوار، بینی. (فرهنگ نظام). || فرج زن. (ناظم الاطباء). شرم زن. (یادداشت مؤلف). || جای لغزان . (ناظم الاطباء).

.