۱۴۰۵ مهر ۴, شنبه

برجیس. ستاره مشتری بود. خسروی گوید: چشمه آفتاب و زهره و ماه تیر و برجیس و فرقد و بهرام.

 برجیس.  ستاره مشتری بود. خسروی  گوید:

چشمه آفتاب و زهره و ماه

تیر و برجیس و فرقد  و بهرام.

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  

در این مدخل، نکتهٔ بسیار مهم این است که «برجیس» را نباید بی‌درنگ واژه‌ای ایرانی و بازمانده از فارسی میانه دانست. خودِ نامِ ایرانیِ سیارهٔ مشتری در سنت نجومیِ ایران با «برجیس» یکی نیست. با این تفکیک، نتیجهٔ مدخل روشن‌تر و از نظر تاریخی قابل دفاع‌تر می‌شود.

برجیس

برجیس: نامِ ستارهٔ مشتری (Jupiter) در فارسی و عربیِ دورهٔ اسلامی.

خسروی گوید:

چشمه آفتاب و زهره و ماه
تیر و برجیس و فرقد و بهرام

معنی بیت

مراد از «چشمهٔ آفتاب» خورشید است و پس از آن، مجموعه‌ای از اجرام و ستارگان آسمانی نام برده می‌شود:

  • آفتاب = خورشید

  • زهره = سیارهٔ ناهید

  • ماه = ماه

  • تیر = عطارد

  • برجیس = مشتری

  • فرقد = ستارهٔ قطبی، و در اینجا در شمار ستارگان آسمانی

  • بهرام = مریخ

بنابراین بیت در واقع نام‌بردن از اجرام آسمانی و سیارات شناخته‌شده در نجوم سنتی است.


۱. برجیس از کدام لایهٔ زبانی است؟

اینجا باید میان دو موضوع تفاوت بگذاریم:

الف) نامِ سیاره در سنت ایرانی پیش از اسلام

در نظام نام‌گذاری ایرانی، مشتری با نام هرمزد/اورمزد شناخته می‌شد. این نام با نام اهورامزدا/اهورامزدای دین زرتشتی هم‌ریشه و هم‌نام است و در سنت نجومی ایرانی برای مشتری به کار می‌رفت.

ب) «برجیس» در فارسی پس از اسلام

«برجیس» صورتِ فارسی‌شدهٔ نامی است که از سنت نجومی عربی ـ سریانی/یونانی به فارسی راه یافته است؛ بنابراین نباید برای آن یک صورتِ فرضیِ پارسی باستان یا پهلوی ساخت و سپس آن را نیاکان مستقیم «برجیس» شمرد.

به همین دلیل، از نظر روش‌شناسی پژوهش ما، مدخل را باید چنین طبقه‌بندی کرد:

برجیس: واژهٔ نجومیِ پس از اسلام، غیرایرانی از حیث نام‌گذاری؛ اما به کار رفته در زبان فارسی برای مفهوم/سیاره‌ای که در سنت نجومی ایران پیش از اسلام نام ایرانیِ دیگری داشته است.


۲. «برجیس» در برابر «هرمزد»

این تمایز برای پژوهش شما بسیار مهم است:

دوره/سنتنام مشتری
سنت ایرانیِ پیش از اسلامهرمزد / اورمزد
سنت یونانیZeus / Jupiter در سنت‌های وابسته
سنت عربیِ نجومیالمُشتَری و نیز البِرْجیس
فارسی دورهٔ اسلامیمشتری / برجیس

پس اگر هدف ما پیدا کردن واژه‌های پیشااسلامی ایرانی در «لغت فرس» است، «برجیس» نباید به عنوان یک واژهٔ ایرانیِ پیشااسلامی ثبت شود؛ بلکه باید در گروه واژگان علمی و نجومیِ واردشده در دورهٔ اسلامی قرار گیرد.

در مقابل، هرمزد نمونهٔ بسیار مهمی از نام ایرانیِ پیشااسلامیِ مشتری است.


۳. آیا «برجیس» را می‌توان با خط پهلوی نوشت؟

اینجا باید همان احتیاطی را که در مدخل‌های پیشین داشتیم رعایت کنیم.

اگر منظور این باشد که:

«یک ایرانیِ دورهٔ ساسانی، برای مفهوم مشتری، چه می‌نوشت؟»

پاسخ این نیست که صورتِ «برجیس» را به زور به خط پهلوی برگردانیم؛ زیرا شاهدی نداریم که «برجیس» با همین صورت، نام سیارهٔ مشتری در زبان پهلوی ساسانی بوده باشد.

صورت ایرانیِ قابل اتکاتر برای سنت پیش از اسلام، هرمزد/اورمزد است.

در نتیجه، از بازسازی‌هایی مانند:

«برجیس» ← یک املای فرضی پهلوی

باید پرهیز کرد.

این دقیقاً همان مرزی است که در پژوهش «لغت فرس» باید میان شاهد تاریخی و بازسازی زبان‌شناختی حفظ شود.


۴. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا موبدانی چون کرتیر این مفهوم را می‌نوشتند چه؟

اگر منظور خودِ مفهوم مشتری در سنت ایرانی ساسانی باشد، باید آن را با نام ایرانیِ همان سنت بررسی کرد، نه با «برجیس» دورهٔ اسلامی.

یعنی در یک متن نجومی یا پهلویِ ساسانی، انتظار ما برای نام مشتری، در اصل، هرمزد/اورمزد است.

اما اگر منظور این باشد که:

«همین واژهٔ اسلامیِ برجیس را یک کاتب پهلوی می‌خواست بنویسد»،

این یک بازسازی فرضی خواهد بود و نباید آن را سندی تاریخی برای کاربرد ساسانیِ واژه تلقی کرد.

ازاین‌رو در متن نهایی پژوهش بهتر است اصلاً یک «املای پهلویِ برجیس» نسازیم، مگر اینکه شاهد مکتوب مشخصی برای آن پیدا شود.


۵. سایر واژه‌های بیت

این بیت از نظر لایه‌های تاریخی بسیار جالب است:

آفتاب

واژه‌ای ایرانی و بسیار کهن است؛ ساخت آن به دورهٔ اسلامی اختصاص ندارد.

زهره

نام عربیِ سیارهٔ ناهید/ونوس است و در این کاربرد نجومی، لایهٔ عربی دارد. نام ایرانیِ سنتیِ آن ناهید است.

ماه

واژه‌ای ایرانی و بسیار کهن است.

تیر

تیر نام ایرانیِ عطارد است و از واژگان نجومیِ ایرانیِ کهن به شمار می‌رود.

برجیس

نامی واردشده از سنت نجومیِ غیرایرانیِ دورهٔ اسلامی؛ در برابر نام ایرانیِ کهن هرمزد/اورمزد برای مشتری.

فرقد

واژه‌ای از سنت نجومی عربی برای ستاره/ستارگانِ خرس کوچک، به‌ویژه در کاربردهای مربوط به فرقدین؛ بنابراین ایرانیِ پیشااسلامی محسوب نمی‌شود.

بهرام

این یکی بسیار مهم است. بهرام نام ایرانیِ کهنِ مریخ است و با Vərəθraγna / Wahrām پیوند دارد. پس برخلاف «برجیس»، دارای پشتوانهٔ روشن ایرانیِ پیشااسلامی است.


نتیجهٔ نهایی مدخل «برجیس»

برجیس. ستارهٔ مشتری بود. خسروی گوید:

چشمه آفتاب و زهره و ماه
تیر و برجیس و فرقد و بهرام

شرح: شاعر اجرام آسمانی را برمی‌شمارد: خورشید، زهره، ماه، عطارد، مشتری، فرقد و مریخ.

برجیس نام مشتری در فارسیِ دورهٔ اسلامی است، اما نباید آن را واژه‌ای ایرانیِ پیشااسلامی یا نام پهلویِ اصیلِ مشتری دانست. در سنت نجومی ایرانیِ پیش از اسلام، نام مشتری هرمزد/اورمزد بوده است. بنابراین «برجیس» از نظر تاریخ واژه، در شمار اصطلاحات نجومیِ غیرایرانیِ واردشده و رواج‌یافته در دورهٔ اسلامی قرار می‌گیرد، نه در شمار واژگان ایرانیِ پیشااسلامی.

از این رو:

صورت پهلویِ تاریخیِ مستقیمی برای «برجیس» ارائه نمی‌شود.

هر املای پهلوی که برای «برجیس» ساخته شود، تا هنگامی که شاهد نسخه‌ای یا کتیبه‌ای نداشته باشد، بازسازی فرضی است و نباید به نوشیروان، بزرگمهر، کرتیر یا کاتبان ساسانی نسبت داده شود.

در مقابل، برای سنت ایرانیِ ساسانی، نام هرمزد/اورمزد برای مشتری پشتوانهٔ تاریخی دارد و اگر هدف بازسازی زبان نجومیِ ایران پیش از اسلام باشد، باید همین واژه را در مرکز بررسی قرار داد.

درجهٔ اطمینان

  • برجیس = مشتری: قطعی.

  • کاربرد فارسیِ برجیس در دورهٔ اسلامی: قطعی.

  • ایرانیِ پیشااسلامی بودن «برجیس»: تأیید نمی‌شود.

  • هرمزد/اورمزد به عنوان نام ایرانی مشتری: دارای پشتوانهٔ سنت ایرانی.

  • وجود املای ساسانیِ «برجیس»: شاهد مستقیم در دست نیست؛ بنابراین نباید بازسازی شود.

  • بهرام، تیر، ماه و آفتاب در بیت: دارای لایهٔ ایرانی کهن.

  • زهره و فرقد و برجیس: در این کاربرد، نمایندهٔ لایهٔ نجومی عربی/پس از اسلام‌اند.

نکتهٔ مهم برای نسخهٔ نهایی پژوهش: در این مدخل، بهتر است «برجیس» را در فهرست واژگان غیرایرانیِ نجومیِ واردشده به فارسی قرار دهیم، اما «هرمزد/اورمزد» را به عنوان نام ایرانیِ پیشااسلامیِ مشتری در بخش تطبیقی بیاوریم. این تفکیک از ساختن یک «برجیسِ پهلوی» بی‌سند جلوگیری می‌کند.