۱۳۹۹ بهمن ۱۴, سه‌شنبه

 چون [سلطان] محمود از دعوات خواندن فارغ شد قبا درپوشید و کلاه بر سر نهاد و در آئینه نگاه کرد چهره ٔ خود را بدید تبسم کرد و احمد حسن را گفت: دانی که این زمان در دل من چه می گردد؟ گفت: خداوند بهتر داند. گفت: میترسم که مردمان مرا دوست ندارند از آنچه روی من نه نیکوست و مردمان بعادت پادشاه نیکو روی دوست دارند. احمد حسن گفت: ای خداوند یک کار بکن تا ترا از زن و فرزند و جان خویش دوست تر دارند و بفرمان تو در آب و آتش شوند گفت: چکنم گفت: زر را دشمن گیر تا مردمان تو را دوست گیرند. محمود را خوش آمد و گفت هزار معنی و فایده در زیر این است. (از سیاست نامه)


 و ولایتها کی در عهد پدرش قباد از دست رفته بود چون زاولستان و طخارستان و بلاد سند و دیگر اعمال بازدست آورد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 94)


نه چون موسی بود هرکس که عِمرانَش پدر باش
نه چون عیسی بود هرکس که باشد مادَرَش مریم 
ناصرخسرو

 

تا کِی غَمِ دنيای دنی ای دِل دانا

حيف است ز خوبی که شود عاشِق زشتی

 

عاشِق شو اَر نه روزی کار جهان سر آيد

ناخوانده نقش مَقصود از کارگاه هَستی

۱۳۹۹ بهمن ۱۳, دوشنبه

 جاندار: محافظت کننده. نگاهبان. (برهان). نگاهبان. (بهار عجم). نگاهبان جان سلاطین که همیشه با شمشیر در خدمت سلطان حاضر و متوجه است. (آنندراج ). حافظ. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گارد مخصوص شاه. پاسبان. شُرطه.  ولی ما بادی گارد و گارد و محافظ شخصی را را بیشتر دهان پُرکُن تر می یابیم. 

 

هنوز هم کشاورز باید چنین باشد!؟