۱۴۰۰ فروردین ۱۳, جمعه

 

Iran and US on track to return to nuclear deal, says Russia

Virtual talks between parties to JCPOA produce agreement to meet in person next week

A mural of the Iranian flag in Tehran
A mural of the Iranian flag in Tehran. Iran has taken a series steps away from the deal since Donald Trump withdrew US participation in 2018. Photograph: Abedin Taherkenareh/EPA
 Diplomatic Editor

Tehran and Washington are on the right track to come back into compliance with the Iran nuclear deal but progress will not be easy, Russia has said following virtual talks.

In a positive sign, the parties have agreed to meet formally in person in Vienna on Tuesday.

The virtual meeting of the joint commission, which is based in the Austrian capital, followed a breakthrough earlier in the week in private talks on how Iran and the US could come back into full compliance with the deal on a step-by-step basis.

The commission, of which France, the UK, Germany, China, the EU and Russia are members, is responsible for monitoring implementation of the deal, known formally as the Joint Comprehensive Plan of Action (JCPOA). The virtual meeting was attended at deputy foreign minister or political director level.

The Russian ambassador in Vienna, Mikhail Ulyanov, described the meeting as businesslike. “The impression is that we are on the right track but the way ahead will not be easy and will require intensive efforts,” he said. “The stakeholders seem to be ready for that.”

He had said before the meeting that the most prudent option would be “to agree on initial and significant steps in order to create a much more favourable climate to go fast to the destination point with full implementation of the JCPOA by all sides”.

There had been significant changes in the US position, he said.

Donald Trump unilaterally pulled the US out of the deal in 2018 and increased economic sanctions on Iran in an effort to force Tehran to renegotiate the deal Washington had signed in 2015.

Iran has taken a series of retaliatory steps away from the deal, and said initially it would not talk to Washington until the US rejoined it. Behind-the-scenes talks mediated by the European powers have since become bogged down into discussions about sequencing with the Biden administration giving the impression a return to the deal was not a priority as it focused on its domestic agenda.

A spokesman for the US State Department said the virtual meeting had been a positive step.

Iran’s deputy foreign minister, Seyed Abbas Araghchi, reiterated Tehran’s position after the meeting. He said that as soon as the US lifted sanctions and the move had been verified, Iran would stop reducing its commitments to the deal. “No talks are required for the US to return to the JCPOA … the path for the US is quite clear,” he said

The in-person meeting is likely be held at a more senior level, and Iran is certain to resist any discussion of updating or adding to the the deal.

One avenue would be for the US to lift its veto on the International Monetary Fund lending to Iran. The governor of the Central Bank of Iran (CBI), Abdolnaser Hemmati, said: “We expect the International Monetary Fund to respond to Iran’s legal request as soon as possible, without discrimination or intrusion or pressure from the United States”.

The other low-hanging fruit would be for Washington to allow banks in South Korea and elsewhere to release as much as $7bn (£5bn) in Iranian funds frozen by US sanctions.

Both approaches would be relatively easy for the US to take, and would not require the approval of Congress. Iran denies that Washington has offered it $15bn in return for reducing its uranium enrichment level from 20%.

Some observers had been hoping the US might move more quickly to lift sanctions to help the struggling reformist movement in Iran’s presidential elections in June, but for a variety of reasons the Biden administration has opted for a slower, more measured pace.

۱۴۰۰ فروردین ۱۲, پنجشنبه

 

 دشت (یا میدان) میشان

دشت میشان و نمایی از الوند

دشت (یا میدان) میشان

[تعداد: 87    میانگین: 2.6/5]

در نزدیکی قله سر سخت الوند دشتی سر سبز هست، با چشمه هایی که آبی خنک از آن ها جاری است. دشت میشان از طراوت لبریز است. به میشان که وارد می شوید پا از دنیای دغدغه ها و افکار بیرون می گذارید و آرامشی خاص سراسر وجودتان را فرا می گیرد. برف و یخ، چمنزار و گل های کوچک زرد رنگ همگی یک جا جمع می شوند و منظره ای آرام و دوست داشتنی را به آدمی هدیه می کنند. بر چمن ها که دراز می کشید، به صدای آب جاری از چشمه ها که گوش می سپارید و هوای خنک و به غایت پاک کوهستانی را که استشمام می کنید، از هر چیز خالی، و وجودتان از لذتِ بودن در طبیعت پر می شود.

حرکت به سمت دشت میشان که به آن میدان میشان هم می گویند، یک کوهپیمایی نیمه سنگین است. این دشت یکی از جاذبه های طبیعت گردی و گردشگری در همدان است و تقریبا همه روزه طبیعت گردان و کوه پیمایان زیادی را به خود می بیند. قبل از رسیدن به مسیر کوهپیمایی از جاده ای عبور می کنید که در طول دره زیبا و خرم عباس آباد قرار گرفته و پر است از منظره ی باغها و درختان بلند که در پاییز شکوه و جلوه ای خاص دارند.

منظره ابتدای مسیر دشت میشان

در انتهای این جاده و درست قبل از شروع مسیر کوهپیمایی، در نزدیکی آبشاری به ارتفاع ۱۲ متر، کتیبه باستانی گنجنامه قرار دارد که متعلق به دوران داریوش و خشایارشای هخامنشی است و مسیری که برای رسیدن به آن طی می کنید همان راه کاروان رویی است که در زمان هخامنشیان نیز وجود داشته و پادشاهان و همراهیانشان از آن عبور می کرده اند. گنجنامه با قدمت چند هزارساله اش از دیگر جاذبه های گردشگری در این منطقه ی کهن است.

آبشار گنجنامه

مسیر شروع کوهپیمایی چند متر قبل تر از کتیبه ی گنجنامه است و با شروع آن و حرکت به سمت قله الوند و دشت میشان، هرچه بالاتر می روید منظره ی پشت سر زیبا تر و گستره ی دید وسیع تر می شود. در مسیر، هنگامی که می ایستید تا نفسی تازه کنید با نگاه به منظره پشت سر، خیلی سریع خستگی تان را فراموش می کنید و شوق رسیدنتان به دشت میشان بیشتر و بیشتر می شود.

برفراز ابرها در مسیر دشت میشان

در دشت میشان دو پناهگاه کوهنوردی برای پذیرایی از کوهپیمایان وجود دارد که مدت ها پیش ساخته شده اند. خوردن چای و استراحت کردن در این ایستگاه ها لطف و صفای خاصی دارد. اولین ایستگاه،  یک بالکن با نمای بسیار زیبایی از دره دارد که اگر در روزهای ابری روی آن بایستید اقیانوسی از ابر در برابر چشمانتان خواهید دید.

معرفی کامل ۷ مقصد محبوب گردشگری و طبیعت گردی را در مجله الکترونیکی کاروان بخوانید. برای دریافت فرم زیر را پرکنید.

کوهستان الوند علاوه بر دشت میشان، دشتک های کوچک و دره های بسیار زیبای دیگری مانند تخت نادر، چمن شاه نظر، دره مراد بیگ، دره حیدریه، دره گوساله و دره دیوین را نیز در خود جای داده که هرکدام چشمه سارها و زیبایی های خاص خود را دارند.

در انتها، برای اطلاع از مسیر دسترسی و اینکه بدانید دشت میشان کجاست بخش “  اطلاعات ضروری سفر در یک نگاه ”  در همین صفحه را بخوانید.

در مسیر میشان، دره عباس آباد در مه
قله با شکوه الوند در زمستان
قله های کوهستان در مسیر میدان میشان

چند سالی است که با راه اندازی تله کابین همدان این دشت سرسبز دوست داشتنی در معرض تهدید قرارگرفته است. پیش از این میشان میعادگاه کوهنوردان و دوستدران طبیعت بود، کسانی که رنج راه را برای رسیدن به چنین آرامشی به جان می خرند و همیشه در پاسداری از آن می کوشند. کاروان از شما می خواهد از روشن کردن آتش روی زمین جدا پرهیز کنید چرا که مدت ها زمان می برد تا در محلی که آتش روشن شده گیاهی بروید. اگر زباله ای روی زمین دیدید حتما نسبت به جمع آوری آن و پاکسازی منطقه اقدام کنید.

 صبح ازل . [ ص ُ ح ِ اَ زَ ] (اِخ ) نام او میرزا یحیی فرزند میرزا عباس از مردم نور مازندران و مؤسس فرقه ٔ ازلیان است . ازلیان و بهائیان دو فرقه اند که پیشوای هر یک از این دو دسته خود را جانشین سیدعلی محمد باب شیرازی میدانند. چنانکه میدانیم سیدعلی محمد در 1260 هَ . ق . دعوی بابیت و سپس دعوی مهدویت کرد و سرانجام به سال 1266 در تبریز به دار آویخته شد. پس از سیدباب پیروان او بر میرزا یحیی صبح ازل گرد آمدند و بهأاﷲ برادر او نیزمتابعت وی را پذیرفت لیکن سرانجام میان دو برادر جدائی افتاد و کار به قدح و لعن و افتراء کشید. براون در مقدمه ای بر نقطةالکاف تألیف حاجی میرزاجانی کاشانی در باره ٔ ازل نویسد: مابین اتباع باب دو نابرادری (یعنی دو برادر از طرف پدر فقط) بودند از اهل نور مازندران ، بزرگتر موسوم به میرزا حسینعلی و ملقب به بهأاﷲ و کوچکتر موسوم به میرزا یحیی و ملقب به صبح ازل . بعدها رقابتی که مابین این دو برادر پدید آمد، بابیه را به دو فرقه منشعب کرد. ازلیان که از حیث عددکمترند و بهائیان که قسمت عمده ٔ بابیه اند. بین سالهای 1266 و 1268 یعنی تا دو سال بعد از قتل باب موافقت کامل و مرافقت تام بین دو برادر موجود بوده است و مخصوصاً بهأاﷲ رؤیای خارق العاده ای را از گفته ٔ مادر خود درباره ٔ صبح ازل نقل میکند... و قطع نظر از تصریح حاجی میرزاجانی (مؤلف نقطةالکاف که خود معاصر باب بوده و پس از وی نیز تا سال 1268 هجری زیسته و درذی القعده ٔ این سال یعنی قبل از تفرقه ٔ بهائی و ازلی در واقعه ٔ سوء قصد به ناصرالدین شاه جزء آن 28 نفر کشته شده است ) بر تنصیص باب به وصایت صبح ازل دلایل دیگری نیز در دست است : اولاً توقیع باب خطاب به ازل درتنصیص به وصایت او که صورت آن در ذیل ثبت گردیده .

ثانیاً شهادت کونت دوگوبینو که در کتاب «مذاهب و فلسفه در آسیای وسطی » ص 277 گوید: «اندکی تردید در خصوص جانشین باب (مابین اتباع او) به هم رسید ولی بالاخره معلوم همه شد که کیست ولی به غیر طریق انتخاب چه بعضی علامات ظاهری و پاره ای خصایص معنوی است که به طور روحانی ممیز رئیس مذهب است . وی بسیار جوان بود سن او شانزده سال ۞ و موسوم به میرزا یحیی و پسر میرزا بزرگ نوری وزیر امام ویردی میرزا حاکم طهران است و مادر وی در طفولیت او درگذشت و زن ۞ یکی از رؤسای بابیه که یکی از حروف واحد ۞ و ملقب است به جناب بهاء در علم رؤیا از پریشانی حال آن طفل ... مطلع گردیده آن طفل را نزد خود آورد و تا سن پنج سالگی او را توجه و تربیت نمود...» و اخیراً از یک فقره از کتاب ایقان تألیف بهأاﷲ که آن را در سنه ٔ 1278 در بغداد سه چهار سال بعد از مراجعت وی از کوه های کردستان نوشته است ، استنباط میشود که بهأاﷲ در آن تاریخ خود را مطیع و زیر دست کسی دیگر فوق خود میدانسته و آن کس بالطبع بایستی صبح ازل باشد. این است عین آن فقره بنصها: «...اگر چه در این ایام رائحه ٔ حسدی وزیده که قسم به مربی وجود از غیب و شهود که از اول بنای وجود عالم با اینکه آن را اولی نه تا حال ، چنین غل و حسد و بغضائی ظاهر نشده و نخواهد شد، چنانچه جمعی که رایحه ٔ انصاف را نشنیده اند رایات نفاق برافراخته اند و بر مخالفت این عبد اتفاق نموده اند... چون فی الجمله بر امورات محدثه ٔ بعد اطلاع یافتم از قبل ،مهاجرت اختیار نمودم و سر در بیابانهای فراق نهادم و دو سال وحده در صحراهای هجر بسر بردم ... باری تا آنکه از مصدر امر حکم رجوع صادر شد و لابد تسلیم نمودم و راجع شدم ...» بعد از قتل باب در بیست و هفتم شعبان سنه ٔ 1266 عموم بابیه چنانکه گذشت بلا استثناء صبح ازل را بدین سمت شناختند و او را واجب الاطاعة و اوامروی را مفروض الامتثال دانستند و متفقاً در تحت کلمه ٔ او مجتمع گردیدند. صبح ازل در آن اوقات تا واقعه ٔ هایله ٔ مذبحه ٔ تهران که عمده ٔ رؤسا و عظمای بابیه در آن واقعه شربت مرگ چشیدند، تابستانها را در شمیران در حوالی طهران و زمستانها را در نور مازندران میگذرانید و تمام اوقات خود را به نشر و تعلیم آثار باب و تشیید مبانی وی می پرداخت ... پس از واقعه ٔ سوء قصد به ناصرالدین شاه صبح ازل که در آن ایام در نور بود فی الفور با لباس مبدل به بغداد گریخت و با وجود اینکه حکومت هزار تومان جایزه برای دستگیری او قرار داده بود و با اینکه یکی از مأمورین هم او را دیده و بدون اینکه او را بشناسد مبلغی با او صحبت داشته معهذا صبح ازل توانست خود را از سرحد ایران به بغداد رساند (1269)؛ و چهار ماه بعد برادر وی که از واقعه ٔ سوء قصد تا آن تاریخ محبوس بود آزاد و به صبح ازل ملحق شدو به تدریج بغداد مرکز بابیان گردید و تا سنه ٔ 1279یعنی قریب ده سال در عراق عرب بسر بردند و در تمام این مدت و در هر صورت قدر متیقن تا سنه ٔ 1278 چنانکه از نوشته های بهأاﷲ استنباط می شود بهأاﷲ ولو به حسب ظاهر مطیع صبح ازل و در تحت حکم او بوده است و با آنکه در این اثنا، چند تن دعوی من یظهره اللهی کردندمعهذا پیروان باب همگی در تحت لواء ازل به سر میبردند. در اواخر ایام اقامت آنان در بغداد بعض قدمای بابیه تغییری در احوال بهأاﷲ مشاهده کرده وی را تهدیدمی کنند و بهأاﷲ از بغداد خارج و دو سال در کوههای اطراف سلیمانیه به سر میبرد تا آنکه صبح ازل نامه ای به وی نوشته از او خواهش می کند که به بغداد باز گرددو او نیز مراجعت می کند.
رفته رفته اختلاف دو برادر بیشتر میشود تا آنکه دولت عثمانی برای پایان دادن به جدال این طائفه ، آنان را به ادرنه تبعید کرد.در اوقات توقف آنان در ادرنه بهأاﷲ دعوی من یظهره اللهی و زعامت فرقه را آشکار کرد و بابیان را به سوی خود خواند و جمعی از صبح ازل برگشته بدو پیوستند و اختلاف و نزاع بین فریقین درگرفت و حکومت عثمانی که متوجه انشعاب بابیان گردید صبح ازل و اتباعش را به جزیره ٔ قبرس و بهأاﷲ و پیروانش را به عکا تبعید کرد وچهار نفر از پیروان بهأاﷲ (مشکین قلم خراسانی ، میرزا علی سیاح ، محمدباقر اصفهانی ، عبدالغفار) را همراه ازلیان روانه کرد و چهار نفر ازلی یعنی (حاجی سیدمحمد اصفهانی ، آقاجان بیک کاشانی ، میرزا رضاقلی تفرشی ، و برادر او میرزا نصراﷲ) را همراه بهائیان به عکا فرستاد. غرض دولت این بود که این چند تن جاسوس حکومت عثمانی باشند ولی قبل از حرکت آنان میرزا نصراﷲ تفرشی در ادرنه مسموم شد و سه نفر ازلی دیگر کمی بعد از ورود به عکا در یکشب به دست بهائیان کشته شدند و اینکه ازلیان قتل آنان را به امر بهأاﷲ میدانند به ثبوت نپیوسته است . حکومت عثمانی قاتلین را دستگیر و زندانی کرد و پس از مدتی به شفاعت عباس افندی و ضمانت اونجات یافتند. به جز این چهار نفر جمعی دیگر از قدماو فضلای بابیه که بعضی از رفقای باب و بعضی از حروف حی بودند یک یک نابود شدند که از آن جمله است سیدعلی عرب از حروف حی که در تبریز کشته شد و ملا رجبعلی از حروف حی که در کربلا به قتل رسید و آقا محمدعلی اصفهانی در کربلا و حاجی میرزا احمد کاشانی برادر حاجی میرزاجانی مصنف نقطةالکاف و حاجی میرزا محمدرضا و حاجی ابراهیم و حاجی جعفر تاجر و حسینعلی و آقا ابوالقاسم کاشانی و میرزا بزرگ کرمانشاهی و جز آنان که به قتل رسیدند... (از مقدمه ٔ براون بر نقطه الکاف صص لج - مو). اما بهائیان داستان وصایت صبح ازل را انکار کرده و میرزا حسینعلی بهأاﷲ را من یظهره اﷲ و رئیس مطلق میدانند و صبح ازل را نکوهش میکنند. عبدالحسین آواره که در آغاز مبلغ بهائیان و مورد اعتماد عبدالبها بود و تاریخ بهائیان را به امر او در دو مجلد بنام الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه منتشر کرده است در مواضع بسیاری از کتاب خویش نسبت به صبح ازل از طعن و قدح خودداری نکرده و او را متزلزل و متلون خوانده و وصایت باب را در حق او انکار کرده است چنانکه در ج 1ص 338 این کتاب نویسد: جناب میرزا یحیی به رنگهای مختلفه درآمد و تزلزلهای متعدده از او دیده شد، یک مرتبه بعد از شهادت نقطه ٔ اولی تزلزل یافت و به جانب نور شتافت ... و سبب تزلزل جمعی دیگر شد. و در جای دیگر نویسد: چون اختلاف بر پا و اعتساف مهیا شد او (ازل )به رشت گریخت و از عقب او چندان فتنه در نور پدید شد... بالجمله (ازل ) مدتی با لباس درویشی در دشت و بیابان رشت و گیلان ویلان و سرگردان بماند و از آن پس عزیمت بغداد کرد و خلاصه القول اینکه برای مساعدت اصحاب و معاونت احباب اقدامی نکرد بلکه در موقع گرفتاری های عدیده که در آمل و طهران برای برادر ارشدش فراهم شدقدمی برنداشت و در عوض متوقع بود که تمام اصحاب از وضیع و شریف مقام او را منیع و منیف شناسند و بیشتر این توقع از آنجا حاصل شد که قبلا گفتیم برای حکمت و مصلحت قرعه را به نام او زده و اسم وی را بر سر زبانها انداختند تا قدری مخاطرات صاحب امر تخفیف یابد و بعد از شهادت نقطه ٔ اولی تا هنگام حرکت بهأاﷲ از بغداد کلماتی که از وی صادر شده وانمود میشود که انظاررا متوجه شخص دیگر کرده باشند و در این احوال جناب ازل در خلف حجاب مستور و محجوب بود و بعضی کسان تصورمیکردند که شخص غایب مستور اوست ولی اخیراً معلوم شد که اشارات ... بهأاﷲ راجع به حقیقت فائضه ٔ الهیه بود نه هیکل ازلیه ...». (ص 338 و 339 ج 1). بالاخره کار قدح و اعتراض را بدانجا کشانیده است که در ایمان او به سیدباب نیز دچار تردید شده و گوید: و اگرچه بعید می نماید که او در امر نقطه ٔ اولی نیز تزلزل و تأملی اظهار نموده باشد ولی شنیدم از شخص موثقی که گفت در همان اوان که بعضی القاب از قبیل مرآت و وحید و ازل از قبل باب برای او میرسید و توقیعات رفیعه صادر می شد، روزی نزد بهأاﷲ محرمانه اظهار نمود که اگر قائم مسلمین و موعود منتظرین ظهور فرماید ما چه خواهیم ساخت و به کدام عذر توانیم پرداخت و این القاب و اوصاف که به ما داده به چه کار خواهد خورد. (ج 1 ص 361). و بالاخره موقعیت ازل را در دیده ٔ باب نیز متزلزل دانسته و او را به لسان باب خطا کار خوانده است ، چنانکه برای هر یک از القاب او که از جانب باب بدان ملقب شده توجیهی کرده و گوید: مثلا ازل را توان تصور نمود که ازل من کل المتزلزلین باشد چنانکه از بسیاری کلمات نقطه همین مفهوم میشود. (الکواکب الدریه ج 1 ص 362). و باز در جای دیگر نویسد: پس نقطه ٔ اولی میرزا یحیی برادر ایشان (بهأاﷲ) را به لقب ازل و وحید و مرآت ملقب و موصوف فرموده در انظار معروفش ساختند ولی در همان وقت ملاحظه و پیش بینی برای آتیه فرموده مقامات عالیه ٔ مطلقه مثل مظهریت و من یظهریت و یا شمسیت ومختاریت مطلقه و امثالها درباره ٔ او ذکر نفرموده . (ج 1 ص 229). و درباره ٔ ادعای ازل نویسد: خلاصه میرزا یحیی از طرفی خودش از دیرگاهان هوائی بر سر داشت یعنی از زمانی که از مرایای بیان محسوب شده بود، ولی حوادث او را مهلت نمیداد... لهذا بعد از آنکه در ادرنه قدری میدان یافت و از خطر جانی اطمینان ، زمزمه ساز و دمدمه آغاز کرد که نایب مناب امر باب منم ، به اوصاف مخصوصه موصوفم و به القاب منصوصه معروف ... (ج 1 ص 374). مؤلف این کتاب پس از چندی از فرقه ٔ بهائی کناره جست و طی چند مجلد پس از چندی - یعنی پس از مرگ عبدالبها - کتابی بنام کشف الحیل انتشار داد و در مقالات دیگری صحت مندرجات الکواکب الدریه را مورد انتقاد شدید قرار داده و در ردّ بهأاﷲ و همچنین برادر او ازل سخنانی گفت و مقالاتی نوشت . برای اطلاع از احوال ازل جز نوشته های براون و الکواکب الدّریه مأخذ دیگری موجود است که حائز اهمیت باشد. این کتاب نقطةالکاف تألیف حاجی میرزاجانی کاشانی است . مؤلف کتاب چنانکه گفتیم خود از قدمای بابیه و معاصر سیدباب بوده و دوسال پس از قتل باب و قبل از انشعاب صبح ازل و بهأاﷲ به قتل رسیده است . بنابراین مطالب او درباره ٔ ازل قطع نظر از جنبه ٔ واقعی آن خالی از غرض بنظر میرسد. مؤلف درباره ٔ صبح ازل چنین نویسد: مجمل از مفصل شرح احوالات جناب ازل آن است که آن جناب از بزرگ زادگان اهل ایران هستند و والد ایشان صاحب کمال و مال و احترام زیادی بودند و در نزد سلطان ایران و ارکان دولت معتبر ولی والده ٔ ایشان در طفولیت فوت شده بود... سپس در اینجا کرامتی از گفته ٔ بهأاﷲ در حق برادر خویش صبح ازل نقل نموده و گوید و ایشان (بهأاﷲ) نیز آدمی هستند باکمال و در علم توحید در نهایت مسلط و صاحب اخلاق حمیده و صفات پسندیده ملقب به لقب بهأاﷲ. خلاصه ایشان (بهأاﷲ) فرمودند که من مشغول تربیت جناب ازل بودم ، آثار فطرت و نیکوئی اخلاق از مرآت وجودش ظاهر بود و همیشه وقار و سکوت و ادب و جاه را دوست می داشته و از مخالطه ٔ اطفال و افعال ایشان اجتناب می نمودندولی من نمیدانستم که ایشان صاحب مقام خواهند گردید... سپس حاجی میرزاجانی داستان گرویدن او (صبح ازل ) را به سیدباب از زبان او شنیده به قلم آورده و پس از بیان چگونگی حرکت او به جانب خراسان به امتثال به امر باب میگوید: خلاصه در سبزوار ماندند تا... قدوس (ملاحسین بشرویه ای ) تشریف آورده شرفیاب فیض حضور گردیدندو در نهایت اخلاص داشتند و از اجله ٔ اصحاب کبار بودند و در فتنه ٔ بدشت نیز تشریف داشتند و بر امر محبت خود مستقیم بودند و مبلغها نیز متضرر شدند. راوی میگوید... قدوس همینکه ایشان را دیدند در نهایت مسرور شده از میان جمعیت قدری دور شده و... ازل را نیز به همراه برده با ایشان اظهار ملاطفت و مهربانی زیادی فرمودند و صحبتها داشتند و... آنچه ظرف قابلیت ایشان لایق بود مملوّ از رزق نور فرمودند و در رکاب ... بودند الی بارفروش و در بارفروش خدمت جناب طاهره (قرةالعین )رسیده و به امر... قدوس ایشان را برداشته به جائی که مأمور بوده بردند و دیگر به حسب ظاهر شرفیاب حضور... قدوس نشدند ولی در هر آن دماغ محبت ایشان از ریاح جذبات غیبیه اوشان ، تر بوده ... به حدی که ازهمان روز ظهور آثار جمال و جلال از طلعت همایونش ظاهر گردیده که اصحاب فهمیدند و خلاصه خدمت ... طاهره مکرر میرسیدند و آن مادر امکان همچو دایه آن طفل ازلیه را... تربیت نموده و به لباسهای سلوک اهل فطرت مستقیمه مسلوک داشته ... و در اوقاتی که قدوس در قلعه ٔ «طبرسی » تشریف داشتند و طلب نصرت می نمودند... ازل نیز به اتفاق اخوی خود و چند نفر دیگر به عنوان «نصرت » حرکت فرمودند. در اینجا مؤلف داستان گرفتاری ازل را که خود ناظر آن بوده است به قلم آورده و میگوید: من در مازندران چهار ماه یا زیاده قبل از اسیری و بعد از آن شبانه روز در خدمت آن جناب بودم و در نهایت التفات می داشتند و از یاران سرّ ایشان بودم ، و از جمیع احوال ایشان استحضار کاملی داشته آنچه از آن جناب استنباط کردم بسیار باشور و باسرور بودند... سپس داستان حرکت اورا به تهران نگاشته و گوید: بعد از تشریف بردن ایشان بفاصله ٔ چهل روز تقریباً خبر (قتل )... قدوس به آن جناب رسیده شنیدم که بعد از رسیدن خبر... سه یوم تب شدیدی آن جناب را عارض گردیده از شدت نار فراق و بعداز سه یوم آثار قدسی ۞ در هیکل مبارک ایشان طالع گردیده و معنی رجعت ظاهر شده و این واقع در سنه ٔ پنجم از ظهور حق بوده که آن جناب ارض مبارکه ٔ اراده گردیدند و حضرت ذکر «سیدباب » به سماء مشیت ظاهر شدند و فتنه ٔ شهدای سبعه و... وحید وزنجان در این ظهور حادث گردید و همینکه عرائض جناب ازل به حضرت ذکر رسیده در نهایت مسرور شده و بنای غروب شمس ذکریه و طلوع قمر ازلیه شده و لهذا بعدد واحداز آثار ظاهر خود که طبق باطن بوده باشد از قبیل قلمدان و کاغذ و نوشتجات و لباس ... و خاتم ... و امثال آن را به جهت حضرت ازل فرستادند و وصیت نامه ای نیز فرموده بودند و نص به وصایت و ولایت ایشان فرموده و فرمایش کرده بودند که هشت واحد بیان را بنویسید... (نقطة الکاف تألیف حاجی میرزاجانی چ برون صص 238 - 252). قزوینی در ترجمه ٔ احوال ازل گوید: چنانکه معلوم است صاحب ترجمه رئیس فرقه ٔ اقلیت بابیه معروف به ازلیان است . اصل خانواده ٔ ایشان از نور مازندران بوده ولی خود صبح ازل در تهران متولد شده است در حدود سنه ٔ 1246 یا 1247 قمری و وی با برادر بزرگترش ۞ بهأاﷲ از دو مادر علی حده بوده اند چنانکه ادوارد براون انگلیسی که مدتی در جزیره ٔ قبرس اقامت نموده بوده و شخصاً با صبح ازل راجع به مسائل مختلفه ٔ روابط بین این دو برادر گفتگو می کرده مکرراً و واضحاً در کتب مختلفه ٔ خود به این فقره تصریح کرده است و در این باب ظاهراً هیچ شکی نیست ، ولی زعیم الدوله در ص 334 از کتاب مفتاح باب الابواب گوید: بهاء و ازل از یک مادر بوده اند و بدون شبهه این سخن سهو است . زعیم الدوله در ص 336 از همان کتاب شرح جامعی راجع به روابط بین صبح ازل و بهأاﷲ از اول عمر تا افتراق ایشان از حیث عقیده و طریقه و سپس نفی ایشان به قبرس و عکا نگاشته که چون بسیار روشن و مختصر و مفید است مناسب دانستیم ترجمه ٔ آن را عیناً در ذیل بدست دهیم ، مؤلف مزبور پس از مبلغی صحبت از بهاء و ازل گوید: این جا نکته ٔ مهمی است که حتماً باید اشاره ای بدان بنمائیم و آن این است که میرزا یحیی صبح ازل و حزب او موسوم به ازلیان و جمیع ایرانیان همه به اتفاق آراء گویند که باب مدتی قبل از قتل خود میرزا یحیی مذکور را بسمت وصی خود تعیین نمود و ورقه ٔ توصیه را به خط خود نوشت و مهر نمود و به مقتضای این وصیت نامه میرزا یحیی را خلیفه ٔ بعد از خود تعیین نمود و سپس برادر بزرگتر او بهأاﷲ را وکیل و قیم بر او قرار داد و او را به محجوب ساختن برادرش و اخفاء او از چشم های مردم چه موافقین چه مخالفین مأمور ساخت تا آنکه ازسوء قصد مردم در پناه باشد. پس بهأاﷲ در تنفیذ امرباب کوشید و برادرش را از چشم های دشمنان و دوستان پنهان ساخت و خود به نیابت از جانب او با مردم مخاطبه و مکاتبه مینمود و مردم نیز با خود او به عنوان اینکه نایب و وکیل از جانب برادرش صبح ازل میباشد مخاطبه و مکاتبه مینمودند و چون بهأاﷲ به بغداد نفی شد میرزا یحیی نیز به جانب او رفت و از ابصار مانند سابق خود را محجوب ساخت و در عراق و استانبول و ادرنه حال وی با برادرش بهأاﷲ به همین نحو بود تا آنکه در این شهر اخیر از خواب غفلت خود بیدار گشت و دید که امر از دست او بیرون رفته است و بهأاﷲ خود مستقلاً زمام ریاست و نیابت و خلافت از جانب باب را بدست گرفته لهذا با برادر از در مخاصمت و منازعت و مخالفت درآمد تا آنکه دولت عثمانی با سفارت ایران در استانبول به اتفاق هم قرار دادند که دو برادر و اتباعشان را به عکا و قبرس نفی نمایند و همین کار را هم کردند. و بقیه ٔ قضیه مشهور و در کتب تواریخ مسلمین و بابیه مسطوراست و حاجت به اطاله ٔ کلام در آن خصوص نیست . اما وجه تلقب میرزا یحیی نوری صاحب ترجمه به این لقب صبح ازل حدیث معروفی است راجع به مفاوضه ای که بین کمیل بن زیادبن نهیک از اصحاب حضرت امیر و حضرت امیر روی داده است ۞ و عین این مفاوضه نقلاً از مجالس المؤمنین در اوایل مجلس ششم و روضات الجنات ص 537 هر دو در ترجمه ٔ کمیل از قرار ذیل است (متن مذکور در ذیل از روی کتاب اخیر یعنی روضات الجنات منقول است ): «و فی رجال النیسابوری انه (یعنی کمیلاً) کان من خواص علی علیه السلام اردفه علی جمله فسأل منه ، فقال یا امیرالمؤمنین ما الحقیقة فقال مالک و الحقیقة؟ فقال کمیل اولست صاحب سرک ، قال بلی ، و لکن یرشح علیک ما یطفح منی فقال او مثلک تخیب سائلاً؟ فقال الحقیقة؟ کشف سبحات الجلال من غیر اشارة، قال زدنی بیاناً. قال محو الموهوم و صحو المعلوم . فقال زدنی بیاناً. قال هتک السر لغلبه السر [ قال زدنی بیاناً قال جذب الأحدیة بصفة التوحید ۞ ] فقال زدنی بیاناً قال نور یشرق من صبح الازل فیلوح علی هیاکل التوحید آثاره ، فقال زدنی بیاناً فقال اطف ء السراج فقد طلع الصبح - انتهی .». صبح ازل در روز شنبه ٔ یازدهم جمادی الاولی سنه ٔ 1330 هَ . ق . مطابق 29 اوریل 1912 م . در سن هشتاد و دو سالگی شمسی در شهر فاماگوستا (ماغوسا) شهر مرکزی جزیره ٔ قبرس که وی در آنجا چهل و پنج سال بود که منفی بود وفات یافت ، و در یک میلی بیرون آن شهر مدفون شد. اغلب آثار و رسائل وتألیفات باب و صبح ازل بخط رضوان علی پسر صبح ازل در کتابخانه ٔ ملی پاریس موجود است و یک کنتراتی مابین کتابخانه ٔ مزبور و رضوان علی مزبور بتوسط قونسول فرانسه در قبرس برقرار شده بود که در مقابل اجرت فوق العاده معتدل و مناسبی وی متدرجاً جمیع آثار باب و ازل را برای کتابخانه ٔ مشارالیها سواد برمیداشت و از این نقطه ٔ نظر کتابخانه ٔ پاریس مابین سایر کتابخانه های عمومی اروپا ظاهراً از همه بیشتر آثار باب و ازل را حاوی است . اوقاتی که من در سی سال قبل در پاریس بودم و هر روز برای طبع و تصحیح تاریخ جهانگشای جوینی بکتابخانه ٔ ملی آنجا میرفتم ادگار بلوشه ۞ نایب شعبه ٔ شرقی از کتابخانه ٔ مزبور که ترجمه ٔ احوال او را در شماره ٔ دهم از سال دوم همین مجله (یادگار) راقم سطور نگاشته است هر وقت نسخه های مزبور که همه بخط رضوانعلی پسر صبح ازل بود از قبرس میرسید آنها را بمن نشان میداد. روزی از آن مرحوم خواهش کردم که اگر اسباب زحمت شما نباشد ایندفعه که وجه برای رضوانعلی می فرستید در ضمن باو بنویسید که یک ایرانی مسلمان که نه ازلی است و نه بهائی و در این کتابخانه کار میکند خواهش دارد که چند سطری بخط پدر محترمتان بعنوان یادگار برای او بفرستید بعد از دو سه ماه دیگر دیدم که مسیو بلوشه یک مکتوب دو صفحه ای بخط خود صبح ازل بمن داد که تماماً از اول تا به آخر مناجات است و هیچ مطلب دیگری را مطلقاً و اصلاً متضمن نیست و در اوایل ماه ژانویه 1911 مکتوب مزبور بدست من رسید و هنوز آن را دارم خط آن مثل خط بسیاری از طلاب قدیم خوانا است ولی بسیار بد است برعکس خط باب که نسبةً خوش می نوشت . (وفیات معاصرین مجله ٔ یادگار سال پنجم شماره ٔ 4 و 5). و رجوع به باب و بهاء شود.

 تاریخچه پانتومیم


جنگجویان و شکارچیان عهد باستان، ابتدایی ترین شکل های پانتومیم را با حرکات اندام واشارات سرو دست و رقص اجرا می کردند. آنها از این طریق احساسات و همچنین داستان های خود را منتقل می کردند و از این راه با دیگر افراد قبیله ارتباط برقرار می کردند. در قرن پنجم قبل از میلاد برای نخستین بار استفاده از پانتومیم در کشور هندوستان ثبت شده است.
خوانندگان  و بازیگران پانتومیم برای بهاراتا خدای نمایش داستانی (دراماتیک) برنامه اجرا می کردند.

در قرن چهارم قبل از میلاد پانتومیم از طریق راه های تجاری به مشرق چین راه یافت. بازیگران از پانتومیم برای انتقال داستان ها و رویداد های اجتماعی و تاریخی بهره می بردند. حدود قرن ششم بعد از میلاد مسیح، ژاپنی ها با این نوع تئاتر که به عنوان " تئاتر چینی" شناخته شده بود، آشنا شدند. آنها از پانتومیم برای بازگو کردن نیایش های مذهبی و داستان های حماسی و جنگی استفاده می کردند.

آنها نوعی پانتومیم بوجود آوردند که برای جلوگیری از زمین لرزه و انفجار آتشفشان اجرا می کردند و این نوع پانتومیم را سامباسو (sambaso) نامیدند.

در کشور چین و ژاپن هنوز هم پانتومیم اجرا می شود. پانتومیم در این کشورها هنری مستقل و جدا نشدنی از هنر نمایش شناخته شده است،هنری که نمی تواند از رقص و بازی و موسیقی دور و جدا بماند.

پانتومیم از طریق مصر و یونان باستان به غرب راه یافت. در قرن چهارم قبل از میلاد، در کشور یونان اشاره ای به "ایتولوگ" (ethologue) شده است، که معنایش توصیف آداب و رسوم از طریق پانتومیم بوده است.

ایتولوگ گونه ای از نمایش بوده است که در ابتدای صحنه و میان پرده های نمایش اجرا می شد. ایتولوگ میان پرده ای کمدی بود تا به هنگام خندیدن تماشاچیان، بازیگران اصلی نمایش مجال کوتاهی برای استراحت کردن به دست بیاورند. این نوع پانتومیم شکل ناکاملی به حساب می آمد و از وقایع مضحک و خنده آوری الهام می گرفت که با آوای فلوت همراه می شد.

با گذشت زمان این شکل از پانتومیم بیشتر گسترش و تکامل یافت و تبدیل به نمایشی بی صدا شد. نمایشی که شخصیت در آن نسبت به موضوع برتری یافته بود و از اهمیت بیشتری برخوردار بود.

بازیگران با ماسک، تمام صورت را می پوشانند یا نیمی از صورت خود را، بی آنکه سوراخی برای دهان صورتک ها ایجاد کنند، تا از این طریق برای تماشاچیان فرصتی فراهم کنند و به آنها بفهمانند که نمایش صامت اجرا   می شود.

اولین پانتومیم های یونانی در جنوب ایتالیا در فستیوال فلورا روی صحنه آمده فستیوالی که قبل از میلاد مسیح برگزار شد، شبیه فستیوال های پرجنجال دیونیزوس یکی از خدایان یونان بود. از آنجایی که تماشاچیان با پانتومیم آشنایی نداشتند، یکی از بازیگران ناچار بود، داستان نمایش را از پشت صحنه برای تماشاگران بازگوید.

در قرون وسطی دلقک هااز بازیگران پانتومیم فنونی آموختند. شاید بتوان گفت آنها پیشگامان اجرای پاتومیم کمدی تک نفره بودند. بعدها پانتومیم در نمایش های مذهبی کلیسا راه یافت. این نوع نمایش ها از نمایش هایی که در یونان باستان اجرا می شد، مذهبی تر بود. در قرن شانزدهم میلادی، پانتومیم تبدیل به کمدیادل آرته شد و دیگربار روی صحنه ها آمد و در خیابان ها پدیدار شد.

کمدیادل آرته شکلی از تئاتر سیار بود که با پیش پرده های کوتاه وبا استفاده از کلام و پانتومیم تماشاچیان را به خنده می انداخت. در این نمایش که شکلی ساده و عامیانه داشت، بازیگران با حرکات زیاد اندام ها و انتخاب موضوع های ملموس و شخصیت های شناخته شده، برنامه های خود را اجرا می کردند. در سال 1576 گروهی بازیگر ایتالیایی به رهبری "فلامینوآسکالا" (scala flamino) به فرانسه سفر کردند و درباریان فرانسه را با پانتومیم آشنا کردند. بعدها فرانسویان پانتومیم را به شکل "هارلکن" (harlequin)شناخته شده امروزی مبدل کردند.

در سال 1800 میلادی، دیگر در بسیاری از کشورها پانتومیم نمایشی شناخته شده و سرگرم کننده بود، اما پانتومیم که امروز آن را می شناسیم با تلاش و کار "ژان گاسپار دبارو" (jean gaspard debarau) در اوایل قرن نوزدهم شکل گرفت. دبارو پانتومیمی را که به صورت نمایشی خنده دار و همراه با سرو صدا و ناقص اجرا می شد، مبدل به پانتومیم واقعی و امروزی کرد. او برای اجرای پانتومیم داستان هایی خلق کرد که مربوط به زندگی روزمره مردم بود. داستان هایی که در آن صحنه ها و شخصیت ها کامل و واقعی بودند.

او شخصیت عامیانه "پایروت" (pierrot) را که بازیگری رنگ پریده بود خلق کرد. بازیگری مجنون و پر از جذابیت که با عرقچینی سیاه و در لباسی سفید بر صحنه نقش خود را ایفا می نمود.

پس از مرگ دبارو پسرش چرلز جای او را گرفت و آموزش پانتومیم را به عنوان یک هنر مستقل و رسمی و قانونمند شروع کرد. هنگامی که شاگردان دبارو پانتومیم های تک پرده ای را در اپرای پاریس به نمایش گذاشتند، مردم با پانتومیم بهتر آشنا شدند.

اما کسی که در این میان از محبوبیت جهانی نسبت به پانتومیم برخوردار شد نامش "مارسل مارسو" (marcel marceau) است. « شیوه کار مارسو در پانتومیم بیشتر استوار بر تمرین های بدنی دقیق و تجسم فضا بود. او برای نشان دادن فضا و موقعیتی ویژه از حرکات ساده و هماهنگ اندامها بهره می برد»

 

لال بازی 

نویسنده: دکترمحمدرضا اصلانی (همدان)
  

Pantomime
معادل دیگر: پانتومیم
لال‌بازی نمایش کوتاه بی‌سخنی است که گاهی در مجالس شادی، با موضوعات خنده‌دار، همراه با یک ساز اجرا می‌شد. برای مثال در یک نمونه بازی، بازیگری درخت می‌شد، بازیگر دیگری باغبان و بازیگر سوم رهگذر. باغبان و رهگذر بودن گفت‌وگو، با حرکت‌های چهره و ادا و اشاره بر سرچیدن میوه دعوای خنده‌دار می‌کردند. در ادامه‌ی نمایش باغبان زیرسایه‌ی درخت می‌خوابید، درخت جایش را عوض می‌کرد و باغبان نفس‌زنان، به دنبال سایه‌ی درخت این‌ور و آن‌ور می‌رفت.
معادل انگلیسی لال‌بازی، Pantomime و معادل لاتین آن Pantomimus هر دو از واژه‌ی یونانی Pantomimos گرفته شده است. لال‌بازی در شکل غربی‌اش ابتدا در روم دوران کهن، توسط بازیگرانی اجرا می‌شد که نقاب‌هایی برچره می‌زدند. لال‌بازی در قرن 18 میلادی در انگلستان مورد توجه زیادی قرار گرفت. در قرن 19 میلادی از لال‌بازی بیش‌تر برای آگهی‌ها استفاده می‌شد. در دوره‌های بعد نمایش‌های لال‌بازی براساس داستان‌های پریان بود و در آن‌ها آهنگ‌های عامه‌پسند و عناصری از کمدی‌های محلی وجود داشت.
بازی بدون حرف اثربکت نمایشی است که در آن هیچ‌گفت و گویی وجود ندارد. و فقط صدای یک سوت شنیده می‌شود.
البته در شمال ایران، یک بازی محلی با همین نام وجود دارد. در این بازی تعدادی از افراد به دو دسته تقسیم می‌شوند که هر دسته یک اوستا دارد. بازیکن‌های یک دسته همراه با اوستا به گوشه‌ای می‌روند و پیش خود موضوعی را تعیین می‌کنند. سپس نزد دسته دیگر می‌آیند و از آنها می‌خواهند تا بگویند قضیه چیست؟ برای مثال در دسته‌ای یکی درخت می‌شود، یکی رهگذر و دیگری باغبان. آن که درخت است در گوشه‌ای می‌ایستد. آن که باغبان است در گوشه‌ای دیگر چمباتمه می‌زند یا می‌خوابد. رهگذر از سویی می آید و نزدیک آن که درخت شده می‌ایستد و دست‌هایش را به سروشانه‌‌ی او می‌زند، به نشان این که دارد میوه می‌چیند. باغبان بلند می‌شود و رهگذر را دنبال می‌کند و او را فراری می‌دهد. دسته ناظر با مشورت هم از زبان اوستای خود قضیه را حدس می‌زنند و بیان می‌کنند. دسته دیگر بازی لال‌بازی را با انتخاب موضوعی دیگر ادامه می‌دهند.
شهادت
گوهر مراد
صحنه راهرو درازی است که اشخاص از طرف چپ وارد و از طرف راست خارج می‌شوند. در طرف راست دیوار، روبروی تماشاچیان، چند حفره‌ی گورمانند به طور سرپا کنده‌اند؛ بلندی این حفره‌ها هم‌قد یک آدم معمولی است.
در طرف چپ صحنه، دو مرد درشت هیکل، به فاصله‌ی دو متر از یکدیگر ایستاده‌اند. از جلو هر کدام زنجیری از سقف آویزان است، به زنجیر اول حلقه‌ای فلزی بسته‌اند و از زنجیر دوم زنگ بزرگی آویزان است. زیر زنجیر دوم، جلو پای مرد، مقدار زیادی جغجغه ریخته‌اند.
همزمان با باز شدن پرده، مردی در حالی که جغجغه‌یی را تکان‌تکان می‌دهد، از طرف راست صحنه بیرون می‌رود.
مردی از طرف چپ وارد صحنه می‌شود، نفر اول از بازویش می‌گیرد و خمش می‌کند، مرد آرام و مطیع خم می‌شود، نفر اول حلقه را گرفته نزدیک برده، سرمرد را امتحان می‌کند، سرمرد از حلقه رد می‌شود.
نفر اول مرد را به طرف نفر دوم هل می‌دهد. نفر دوم خم می‌شود و جغجغه‌ای از زمین بر می‌دارد و به دست مرد می‌دهد و به طرف راست هل می‌دهد، مرد اول خوشحال و راضی، در حالی که جغجغه‌اش را تکان‌تکان می‌دهد، از صحنه خارج می‌شود.
مرد دوم از طرف چپ وارد صحنه می‌شود، نفر اول از بازویش می‌گیرد و خمش می‌کند، مرد آرام و مطیع خم می‌شود، اول حلقه را گرفته نزدیک برده سرمرد را امتحان می‌کند، سر مرد از حلقه رد می‌شود. نفر اول مرد را به طرف نفر دوم هل می‌‌‌دهد. نفر دوم خم می‌شود و جغجغه‌‌ای از زمین بر می‌دارد به دست مرد می‌دهد و به طرف راست هل می‌دهد، مرد دوم خوشحال و راضی، در حالی جغجغه‌اش را تکان‌تکان می‌دهد، از صحنه خارج می‌شود.
مرد سوم از طرف چپ وارد صحنه می‌شود، نفر اول از بازویش می‌گیرد و خمش می‌کند، مرد آرام و مطیع خم می‌شود، نفر اول حلقه را گرفته و نزدیک برده سر مرد را امتحان می‌کند، سر مرد از حلقه رد می‌شود، نفر اول مرد را به طرف نفر دوم هل می‌دهد، نفر دوم خم می‌شود و جغجغه ای از زمین بر می‌دارد به دست مرد می‌دهد و به طرف راست هل می‌دهد، مرد سوم خوشحال و راضی، در حالی که جغجغه اش را تکان تکان می‌دهد، از صحنه خارج می‌شود.
نفر چهارم از طرف چپ وارد صحنه می‌شود، نفر اول از بازویش می‌گیرد و خمش می‌کند، مرد خم نمی‌شود. نفر اول متعجب نگاه می‌کند و از شانه‌های مرد چهارم می‌گیرد و به زمین فشارش می‌دهد مرد تقلا می‌کند و نمی‌تواند رها بشود زانوانش خم می‌شود ولی سرش را بالا می‌گیرد. نفر اول حلقه را گرفته نزدیک می‌برد و می‌خواهد سرمرد را امتحان کند. مرد سرش را راست می‌گیرد و صورتش را جلو حلقه می‌برد، حلقه از سرش رد نمی‌شود. نفر اول مرد چهارم را به طرف نفر دوم هل می‌دهد. نفر دوم زنگ را با شدّت به صدا در می‌آورد، از طرف راست صحنه دو مرد قوی‌هیکل وارد می‌شوند و به طرف مرد چهارم می‌آیند و از بازوانش می‌گیرند و او را به طرف راست صحنه، نزدیک حفره‌های داخل دیوار، می‌برند. مرد تقلا می‌کند و نمی‌تواند رها بشود. دو مرد قوی هیکل به راحتی او را می‌گیرند و توی یکی از حفره‌های داخل دیوار می‌کنند، مرد چهارم نمی‌تواند حرکت کند، تمام بدنش لای جرز دیوار مانده است، و فقط سرش بیرون است.
مرد پنجم از طرف چپ وارد صحنه می‌شود. دو مرد قوی هیکل از صحنه بیرون می‌روند. نفر اول از بازوی مرد پنجم می‌گیرد و خمش می‌کند، مرد چهارم از توی دیوار نعره می‌کشد: «آهای». نفر پنجم سرش را بلند می‌کند و به آسمان نگاه می‌کند و باز گوش می‌دهد. مرد چهارم دوباره فریاد می‌کشد: «آهای» نفر اول سعی می‌کند مرد پنجم را خم کند ولی مرد پنجم خم نمی‌شود نفر اول متعجب نگاه می‌کند و از شانه‌های مرد پنجم می‌گیرد و به زمین فشارش می‌دهد، مرد تقلا می‌کند و نمی‌تواند رها بشود. نفر اول حلقه را گرفته نزدیک می‌برد و می‌خواهد سرمرد را امتحان کند. مرد چهارم دوباره فریاد می‌کشد: «آهای، آهای» مرد پنجم سرش را راست می‌گیرد و صورتش را جلو حلقه می‌برد، حلقه از سرش رد نمی‌شود، نفر اول مرد پنجم را به طرف نفر دوم هل می‌دهد، نفر دوم زنگ را با شدّت به صدا در می‌آورد، از طرف راست صحنه دو مرد قوی هیکل وارد می‌شوند و به طرف مرد پنجم می‌آیند و از بازوانش می‌گیرند و او را به طرف راست صحنه نزدیک حفره‌های داخل دیوار می‌برند، مرد تقلا می‌کند و نمی‌تواند رها بشود، دو مرد قوی هیکل به راحتی او را بلند می‌کنند و وارد یکی از حفره‌های داخل دیوار می‌کنند، مرد پنجم نمی‌تواند حرکت کند، تمام بدنش لای جرز دیوار مانده است و فقط سرش بیرون است.
مرد ششم از طرف چپ وارد صحنه می‌شود، دو مرد قوی هیکل از صحنه بیرون می‌روند، نفر اول از بازوی مرد ششم می‌گیرد و خمش می‌کند. مرد چهارم و مرد پنجم از توی دیوار نعره می‌کشند: «آهای» نفر ششم سرش را بلند می‌کند و به آسمان نگاه می‌کند و گوش می‌دهد، مرد چهارم و پنجم دوباره فریاد می‌کشند. «آهای» نفر اول سعی می‌کند مرد ششم را خم کند ولی مرد ششم خم نمی‌شود، نفر اول متعجب نگاه می‌کند و از شانه‌های مرد ششم می‌گیرد و به زمین فشار می‌دهد.
از طرف راست صحنه عده زیادی جغجغه به دست ظاهر می‌شوند که خوشحال و راضی، محتاطانه تا وسط صحنه پاورچین پاورچین نزدیک می‌شوند و جغجغه‌هاشان را تکان‌تکان می‌دهند و به تقلای نفر اول و مرد ششم نگاه می‌کنند، ابلهانه و بی‌صدا لبخند می‌زنند و می‌خندند، مرد ششم تقلا می‌کند و نمی‌تواند رها بشود. نفر اول حلقه را گرفته و نزدیک می‌برد و می‌خواهد سر مرد را امتحان کند، مرد چهارم و مرد پنجم از توی دیوار با خشم زیاد نعره می‌کشند: «آهای، آهای، آهای».
جماعت جغجغه به دست برمی‌گردند و مردان داخل دیوار را می‌بینند می‌ترسند، خنده در لبشان خشک می‌شود، وحشت زده، آرام آرام عقب می‌روند و به مردان داخل دیوار نگاه می‌کنند و جغجغه‌شان را تکان تکان می‌دهند و از صحنه خارج می‌شوند.
منبع تحقیق:
مراد، گ. (1341) شهادت، آرش. 5. 5-8.
منبع مقاله :
اصلانی، محمدرضا؛ (1394)، فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز همراه با نمونه‌های متعدد برای مدخل‌ها، تهران: انتشارات مروارید، چاپ اول.

 

 

 

ز  رُکن آباد ما صَد لـَوْحَـشَ الله

که عمر خضر می‌بخشد زلالش

 به احسانی آسوده کردن دلی

به از اَلف رَکعَت بِهَر مَنزِلی 

سعدی (بوستان )